سيد على اكبر برقعى قمى
311
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
« اين دراهم حاصل درآمد آن ضياع است كه امير المؤمنين فرمود براى صالح بخرم » . منصور گفت : « اين وجوه را هم در خريدارى ضياع جهت او به كار بر » . موريانى از آن دو فرمان سوءاستفاده كرد و زمينداران را به فروش ضيعههايشان تكليف كرد و قباله به نام صالح بستد و بعضى از صاحبان ضياع مبلغى پيشكش كردند تا به فروش ضياعشان مجبور نگردند . خالد برمكى شمّهاى از تعدّيات او را به سمع خليفه رسانيد منصور ، موريانى را معزول و مؤاخذه كرد و از كار و اعتبارى كه داشت بر كنار نمود . موريانى در سال 154 درگذشت . موسوى : منسوب است به موسى بن جعفر ابن محمّد بن علىّ بن حسين بن علىّ بن ابى طالب عليهم السّلام و فرزندان او را موسوى گويند و از آن دودمان است ابو احمد حسين بن موسى بن محمّد بن موسى بن ابراهيم بن موسى الكاظم پدر شريف مرتضى و شريف رضى و نقيب سادات علويان در بغداد و هم امير حاجّ و هم سيّدى بزرگ منزلت و مورد احترام بود و بزرگترين منزلتها را نزد بهاء الدولهء ديلمى داشت و او را به الطاهر الاوحد و ذو المناقب ملقّب گردانيد . و يكى از مورّخان در شأن او گفت : « تمام محاسن را داشت جز اينكه او و فرزندانش رافضى بودند » . و در سال 400 در بغداد از دنيا رفت و در كربلا قرب قبر امام حسين عليه السّلام مدفون گرديد و جمع كثيرى از شعرا او را مرثيت گفتند ، از جمله : شريف مرتضى و شريف رضى و مهيار ديلمى و ابو العلاء معرّى . « 1 » موصّل : بر وزن مشدّد نام پدر اسماعيل بن موصّل است در شمار فقيهان و صاحب كتاب الشروط الكبير و كتاب الوثائق و السجلات . موصلايا : بر وزن ذوسجايا نام نياى ابو سعد علاء بن حسن بن وهب موصلايا است يكى از نويسندگان معروف و كسى است كه به شيوانويسى او مثل زنند . وى نصرانى و از مردم كرخ بود و دين اسلام را گردن گرفت و سببش اين بود كه مقتدى خليفهء عبّاسى فرمان داد كه نصارا بايد جامهء مخصوص خود را پوشند و تمام شروطى را كه عمر بن خطّاب با آنان كرده است گردن گيرند ، بيشترشان گريختند و بعضى از اينان مسلمان شدند ، از جمله : صاحب عنوان بود كه در ديوان انشا كتابت كرد و در پايان عمر كور گرديد و در سال 497 درگذشت و از او رسائل و اشعار بلند به يادگار ماند و از نظم اوست در وصف شراب و ساقى : و كرخيه « 2 » عذراء يعذر حبها * و من زندها فى الدهر تقدح اقداح إذا جليت فى الكأس و الليل ما انجلى * تقابل اصباح لديك و مصباح يطوف بها ساق يسوق جماله * نفاق لافساد الهوى فيه اصلاح به عجمة فى اللفظ تغرى بوصله * و ان كان منه بالقطيعة افصاح و غرته صبح و طرته دجى * و مبسمه در و ريقته راح و موصلايا معرّب نامى است كه نصرانيان دارند .
--> ( 1 ) - و نيز مير عماد الدّين موسوى در شمار شاعران قرن نهم هجرى بود و از اوست : يار گفت از غير ما پوشان نظر گفتم به چشم * وانگهى دزديده در ما مىنگر گفتم به چشم ( لغتنامه / دهخدا : 33 / 299 ) . ( 2 ) - مقصود از كرخيه ، شراب كرخ است و مقصود از عذرا ، ناب آن است ( مؤلّف ) .